محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1516

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

هزدگند - [ بفتح ها و زاى معجمه و سكون دال مهمله و نون و ضم كاف ] جندبيدستر باشد چه هزد - به وزن پزد - نام آن سگ است و گند - بضم گاف - خصيه را گويند . هماورد - همتا باشد در جنگ . حكيم فردوسى گويد : شعر « 1 » همانا كه اسب افكنى هوشدار * سليح و هماورد را گوشدار مع الذال هيربذ - [ بكسر ها و فتح باء و سكون ياء و راء ] قاضى گبران باشد . مثالش ناصرخسرو فرمايد : شعر « 1 » اگر هيربد بد بود بد مكن * كه گر بد كنى خود توئى هيربد و در نسخهء ميرزا حاكم آتشكده باشد و از اين بيت اين معنى نيز مىتوان فهميد « 2 » بلكه به اين معنى انسب است چه هير آتش باشد - - و مىآيد - - و بد بمعنى صاحب و خداوند . پس هيربد بمعنى صاحب آتشكده باشد * . و هربد نيز گويند - بحذف ياء - . حكيم فردوسى گويد : شعر « 1 » همان روزهء پاك يكشنبدى * ز هربد پرستيدن ايزدى هلد - [ بكسر هاء و فتح لام ] يعنى بگذارد « 3 » مثالش مولوى مثنوى : بيت علت آيد تا بدن را بگسلد * تا عناصر همدگر را وا هلد هنگارد - [ بفتح هاء و سكون نون و راى مهمله ] در مؤيد بمعنى تندى باشد « 3 » اما چون هنگار بمعنى تندى و تيزى باشد . بخاطر مىرسد كه هنگارد بمعنى تندى كند بايد * [ 1 ] . هيد - [ به وزن قيد ] چيزى كه به آن بزرگران خرمن بباد دهند تا كاه از دانه جدا شود . و در مؤيد هبد - بفتح ها و باء موحدهء - نيز به اين معنى [ 2 ] آمده و بمعنى ماله‌اى كه « 5 » زمين زراعت را بدان هموار

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - بجز « غ » : بگذار ؛ « ن » : بگذرد . ( 4 ) - كلمه از « ن » است . ( 5 ) - « س » : ماله كه . ( 1 ) البته بفتح راء . ( 2 ) هسك .